آموزش وردپرس
خانه / مقالات / روانپزشکی / واقعا از رابطه با شریکمان چه می خواهیم؟
واقعا از رابطه با شریکمان چه می خواهیم؟
واقعا از رابطه با شریکمان چه می خواهیم؟

واقعا از رابطه با شریکمان چه می خواهیم؟

واقعا از رابطه با شریکمان چه می خواهیم؟

نرگس سادات رحمت الهی
واقعا از رابطه با شریکمان چه می خواهیم؟
جستجو برای عشق- محبت
یک سری نیازهای پایه ای انسانی وجود دارد که در صورت ارضا نشدن تبدیل به خلا های روانی پر نشدنی و دائمی می شوند. وقتی وارد رابطه با کسی می شویم نیازها و آرزوهای قدیمی ما بیدار می شوند وباعث می شوند به شکلی رفتار کنیم که الزاما با ارزش های ما مطابقت ندارد و ممکن است بعدا از آن پشیمان شویم.ولی چرا به این شکل عمل میکنیم؟ هم چنین می خواهیم ببینیم مفهوم نیازوعطش- روانی چیست ؟و با آن چه کنیم؟جستجوی ما برای عشق
ما اغلب به طور ناخودآگاه به روابط فعلی مان به عنوان وسیله ای برای پر کردن نیاز های روانی برآورده نشده و درمان زخم های قدیمی مان نگاه می کنیم. و به طور ناخودآگاه از شریکمان می خواهیم آنچه را که خانواده از ما دریغ کرده اند به ما بدهد, ولی ما باز همان قصه روابط گذشته و کودکی مان را در روابط فعلی هم تکرار می کنیم..اگرچه در خودآگاه می خواهیم به جلو برویم و اتفاق متفاوتی بیفتد ولی در ناخودآگاه در جستجوی تکرار یک قصه قدیمی و آشنا هستیم. انگاراجباربه تکرار- گذشته داریم و به همین دلیل است که مثلا بارها جذب روابط با افرادی بی عاطفه و سو استفاده گر می شویم و در واقع به این شکل ضربه ای که در کودکی خوردیم را تکرار میکنیم.

این شیوه تکرار گذشته هم چنین باعث میشود انچه در درونمان وجود دارد را به دنیای بیرون و روابط مان برون فکنی کنیم. مثلا اگر احساس عدم اعتمادبه نفس می کنیم یا در کودکی احساس شرم داشتیم و در درونمان نسبت به خودمان سخت گیر هستیم این موضوع را برون فکنی می کنیم به این شکل که شروع به ذهن خوانی میکنیم و به شریک مان میگوییم می دانم فکر می کنی من آدم وحشتناکی هستم، در حالی که این فکر متعلق به شریک ما نیست بلکه برداشت درونی ما از خودمان است.

ولی چرا به این گونه رفتار میکنیم و گذشته را تکرار میکنیم؟
اگر چه این رفتار می تواند برایمان مشکل ساز شود ولی می توانیم به آن به عنوان جستجویی برای عشق نگاه کنیم: این کودک درون مان است که به دنبال برآورده ساختن نیاز هایش می باشد و به دنبال کمک می گردد.

در ادامه به ۳ نیازوعطش- روانی که به این طریق در پی برآورده کردن آن هستیم می پردازم :

سه شکل عطش ونیاز- روانی
سه نیاز اساسی روان ما که در شکل گیری شخصیت مان نقش دارد,که در صورت برآورده نشدن تبدیل به عطش روانی در روابط نزدیک ما شده و به آن ها صدمه میزند.

آنها عبارتند از:
۱٫نیاز به بازخورد گرفتن
۲٫نیاز به ایده آل سازی
۳٫نیاز دوقلویی

نیاز برای بازخورد گرفتن
در سیر رشد در کودکی قبل از اینکه بدانیم چه کسی هستیم, ما به دیگران (مخصوصا مادر) نیاز داریم تا مثل آینه ای بازتاب و بازخوردی از وجود ما به ما بدهد تا احساس کنیم واقعی,ارزشمند و مورد قبول هستیم. این زمانی است که بر اساس نحوه رفتار دیگران با ما,تصویری از خودمان در درونمان شکل میگیرد.و به این شکل خودمان را در “آینه چشم دیگری” می بینیم و بسیار تاثیر پذیر هستیم,و تصویری که والدین به ما می دهند را به عنوان “خودمان” می پذیریم و می شناسیم.

برای مثال اگر والدینی به شدت سخت گیر داشته باشیم به احتمال زیاد این ایده در ما شکل می گیرد که حتما بی کفایت هستیم که نمی توانیم آنها را راضی کنیم.

گرفتن بازخورد مثبت از والدین برای رشد اعتماد به نفس و فهم اینکه دنیا جای امنی برای زندگی است ضرورت دارد.

اگر این نیاز ما برآورده نشود عطشی برای آن پیدا می کنیم و وقتی در بزرگسالی وارد رابطه ای صمیمانه می شویم و مورد توجه قرار می گیریم گویی به دوران کودکی مان برمی گردیم وآن نیاز برآورده نشده را به صورت وابستگی شدید به شریک مان نشان می دهیم و می خواهیم به طور مداوم از جانب وی مورد تایید و ابراز علاقه قرار گیریم و این رفتار افراطی به رابطه آسیب می زند.

تظاهرات این کمبود به این صورت است که احساس می کنیم هیچ وقت والدینمان برای ما کافی نبودند وبه این شکل حساسیت زیادی به کوچکترین تغییرات صدا و حرکات اطرافیان پیدا کرده و همه رفتارها را نوعی طرد شدن برداشت می کنیم و ممکن است برای جبران آن بیش از پیش رفتاری چسبنده به شریکمان پیدا کنیم که خود موجب دورتر شدن وی از ما می گردد.

نیاز به ایده آل سازی:
نیاز مهم دیگر ما در دوران کودکی این است که والدینی قابل اطمینان و اتکا داشته باشیم، زیرا برای ایجاد حس امنیت، کودک باید بتواند مراقب های اولیه خود را کاملا قدرتمند، همه توان و ایده آل ببیند. به این شکل کودک حس می کند در کنار این افراد امنیت کافی خواهد داشت و سالم خواهد بود. کودک از طریق ایده آل سازی والدین می تواند قدرت و توان تاب آوری آنها را درونی کند.

در روند مناسب رشد ابتدا والدینمان را به عنوان سوپرمن می بینیم و سپس آرام آرام در مسیر رشدی متوجه میشویم آنها همه توان نیستند و به این شکل دید واقع گرایانه ای پیدا می کنیم و محک درستی از توانمندی خود نیز بدست می آوریم.

این مواجهه با محدودیت های خود و والدین مان اگر در سیر درست و تدریجی رخ دهد آسیب رسان نیست، ولی مواجهه زود هنگام با ناتوانی های زیاد والدینمان باعث می شود نتوانیم آنها را ایده آل ببنیم. در حالیکه برای داشتن حس ارزشمندی و توان مناسب برای مدیریت احساساتمان نیاز به درونی سازی تصویری آیده آل از والدینمان داریم تا با آن همانندسازی کنیم.

در بزرگسالی نیز درجاتی از ایده آل سازی شریکمان در ابتدای روابط رومانتیک وجود دارد, که در صورتی که نیاز ما در کودکی برآورده نشده باشد ممکن است به مدت طولانی شریکمان را ایده آل سازی کنیم و نتوانیم دید واقع گرایانه ای از وی بدست آوریم و در نتیجه خود را در مقابل وی وابسته و حقیر ببنیم.

در این صورت یا به طور افراطی به روابط مان می چسبیم یا به علت احساسات بدی که پیدا میکنیم از روابط کناره گیری میکنیم. به عبارت دیگر در صورتی میتوانیم دست از ایده آل سازی افراطی شریکمان برداریم که زمانی در کودکی به حد کافی والدین مان را همه توان دیده باشیم و با درونی کردنشان احساس قدرت کافی گرفته و سپس به تدریج با محدودیت های واقعی شان رو به رو شده باشیم همانطور که گفتیم کودک نیاز دارد احساس کند همه توان و قدرتمند است و این تصویر از خود را از طریق درونی کردن والدینی این چنین بدست می آورد و سپس کم کم با ناتوانی های والدینش رو به رو می شود و دنیای واقعی را درک می کند, در حالی که مواجه زود هنگام با این ناتوانی خود و والدین آسیب رسان است. مثلا والدین باید در بازی کودکی که لباس سوپرمن به تن می کند و احساس میکند توانایی های خاصی دارد, وارد شده و با او همراه شوند نه اینکه به او گوشزد کنند که” اینا فقط مال کارتون هاست و واقعی نیست.” یا اینکه بگذارند کودک از احساس اینکه مادری خارق العاده دارد که از پس هرکاری برمیاد لذت ببرد.

سپس کودک در روندی تدریجی متوجه می شود که مثلا این بار پدر نتوانست نتیجه فوتبال را پیش گویی کند یا در مسابقه ای پیروز شود پس احتمالا او هم از پس هر کاری برنمی آید. و چون این روند تدریجی است آسیب جدی به باور های کودک نمی زند, بلکه به وی کمک می کند دید واقع بینانه تری به دست بیاورد و بفهمد خودش نیز نمیتواند و لازم نیست بتواند هر مشکلی را به تنهایی حل کند.

هم چنین با بزرگتر شدن کودک و مواجه بیشتر وی با واقعیت ها رفتار کمک کننده دیگر از جانب والدین این ست که به کودک نشان دهند که گرچه ما همه توان نیستیم ولی میتوانیم برای مشکلات راه حلی بیابیم,و به این شکل از ایجاد حس استیصال در کودک جلوگیری کنند. مثلا از طریق راهکار های چون حل مساله به کودک کمک کنند تا در زمان رویارویی با یک مشکل جنبه های مختلف را ببیند به راه حل ها متفاوت بیاندیشد، مزایا و معایب هر کدام را بررسی کند و راه حلی را که مناسب ترست انتخاب کند. به این شکل هم کودک با مشکلات در عالم واقعیت مواجه میشود و هم با یاد گرفتن نحوه صحیح مقابله با آنها احساس درماندگی نمی کند.

سومین نیاز روانی ما نیاز دوقلویی
این موضوع به نیاز ما برای حس تعلق داشتن و مشابهت به دیگری اشاره میکند. این نیاز به در ارتباط بودن و وصل بودن به دیگری باعث میشود وارد روابط صمیمی بشویم و افرادی با علایق مشابه به خود را بیابیم.

در مقابل ترومای روانی وقتی ایجاد می شود که در کودکی خود را آنچنان دور و متفاوت از دیگران و مخصوصا والدینمان احساس کنیم که فکر کنیم موجودی غیر انسانی هستیم.

منبع مهمی برای احساسات خوب در کودکی احساس شباهتی ست که کودک بین خود و والدینش می کند مثلا پدری که با پسرش وقت می گذارد به بازی فوتبال می روند لباس های مشابه می پوشند و فعالیتی را باهم تمرین میکنند باعث می شود کودک احساس کند که منم مثل بابا هستم و در آینده مثل او می شوم و این نیاز وی برآورده شود.

احساس متفاوت بودن بیش از حد از دیگران باعث می شود در بزرگسالی خلاء برای این موضوع پیدا کنیم و حتی در روابط صمیمی و با نقاط مشترک احساس تنهایی کنیم. و به شکل نامتناسبی وقتی شریکمان ما را درک نمیکند و با ما همراه نمی شود حساسیت زیادی نشان دهیم و اختلافات و عدم توافق های کوچک تبدیل به مشکلی اساسی می شود.و به شکل نا امید کننده ای در همه روابط حس می کنیم “این اونی که من میخوام نیست..”

بنابراین نتیجه میگیریم ترس ها و واکنش های شدید ما به صورت عطش های روانی قابل فهم هستند و ناشی از نیاز های برآورده نشده کودکی هستند.

برای یک کودک داشتن والدینی دور از دسترس و بی ثبات, ترسناک و کشنده است ولی در بزرگسالی باید بدانیم اینها ترسهایی قدیمی هستند و ما به عنوان افراد بالغ (هم چون کودکی) برای زنده ماندن به دیگران وابسته نیستیم. گرچه برای گذر از این تعارض ها و ناامیدی ها ممکن است به کمک احتیاج داشته باشیم.

تهیه کننده: نرگس سادات رحمت الهی
دوره دکتری تخصصی مشاوره خانواده

همچنین ببینید

سرگرم کردن کودکان در خانه؛ راهکارهایی برای روزهای شیوع کرونا

سرگرم کردن کودکان در خانه؛ راهکارهایی برای روزهای شیوع کرونا

سرگرم کردن کودکان در خانه؛ راهکارهایی برای روزهای شیوع کرونا این روزها برای کودکان هم …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *